خرید بک لینک
از اون امتحان کذایی برگشتم و الان توی خونم!بد نبود.امتحان سختی نبود.ولی توی مدرسه افتضاح بود.از اینکه انقدر پیش بعضی از ادما باشم و صداشونو بشنوم بیزارم.برای همین نذاشتم بیشتر از این خفه شم و همون اولش از کنارشون جیم شدم رفتم یه جای دیگه نشستم!مثل بچه ها.مثل یه بچه ی احمق!ترسناکه که ادم تو مدرسه باشه و کسی جز چهار،پنج نفر اونم با سلام و صلوات باهات احساس ر

برچسب: نویسنده: کامیار طاهری تاريخ: سه شنبه 26 تير 1397 ساعت: 19:06

برگشتن به تنظیمات کارخونه یکم سخته.ولی ما تلاشمونو میکنیم که برگردیم به اون تنظیمات.

تمام.

برچسب: نویسنده: کامیار طاهری تاريخ: سه شنبه 26 تير 1397 ساعت: 19:06

چشمام،پر از چرک و تنفره.چشم راستم انقدر پر شده که امروز رگش پاره شد.بعدشم نشستم وسط یه افتاب گه و فقط نگاه کردم.ظهر بیهوده ی جمعه که من هیچی ازش یادم نمیاد.یادم نمیاد کجا بودم.به چی فکر میکردم.یا چی شد که الان نشستم رو مبل و دوباره شروع کردم به پر کردن این وبلاگ.اینجایی که الان نشستم برام خیلی ترسناکه.همش می ترسم که نکنه از آدما خوشم بیاد.بخوام باهاشون رفی

برچسب: نویسنده: کامیار طاهری تاريخ: سه شنبه 26 تير 1397 ساعت: 19:06

صفحه بندی